مصاحبه رییس دانشکده روابط بینالملل با روزنامه ایران
مصاحبه رییس دانشکده روابط بینالملل با روزنامه ایران با عنوان «تنگه هرمز ستون چهارم بازدارندگی ایران»
به گزارش گروه دیپلماسی روزنامه ایران مورخ مورخ 27 اردیبهشت ۱۴۰۵، در میانه بازآراییِ موازنههای امنیتی خاورمیانه و همزمان با فرسایش الگوهای کلاسیک بازدارندگی، دکتر محمدرضا دهشیری، استاد علوم سیاسی و رئیس دانشکده روابط بینالملل معتقد است که تنشهای جاری میان ایران، آمریکا و رژیم صهیونیستی بیش از آنکه در مدار یک تقابل صرفاً نظامی قابل تحلیل باشد، در چهارچوب «گذار به بازدارندگی ژئوپلتیکی» معنا پیدا میکند؛ گذاری که به گفته او، پس از جنگ رمضان، تنگه هرمز را از یک گذرگاه انرژی به «ستون چهارم
بازدارندگی ایران» ارتقا داده و سطح بازدارندگی را از مؤلفههای متعارف نظامی به عرصه ژئوپلتیک انرژی منتقل کرده است. دکتر دهشیری در گفتوگو با «ایران» با ترسیم سه سناریوی «بازدارندگی پایدار و جنگ سرد منطقهای»، «مدیریت تنش و دیپلماسی محدود» و «چرخه درگیریهای دورهای» تأکید می کند که آینده روابط تهران، واشنگتن و تلآویو تحت تأثیر متغیرهایی چون فشار قدرتهای بزرگ، تحولات
داخلی آمریکا و رژیم صهیونیستی، وضعیت اقتصاد جهانی و گسترش جنگهای سایبری و پهپادی بیش از هر زمان دیگری به سمت رقابت کنترل شده، مدیریت بحران و بیثباتیهای مقطعی سوق یافته و چشم انداز صلح پایدار را در هالهای از ابهام فرو برده است.
ایشان در پاسخ به این که چرا پروژه «تغییر رژیم» در حمله مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران به آتشبس ختم شد؟ چه عوامل داخلی، منطقهای و بینالمللی در این ناکامی آمریکا نقش داشتند؟ بیان کردند که هدف امریکا از انجام این تجاوز نظامی، تغییر رژیم از طریق اعمال فشار نظامی و سیاسی برای فروپاشی نظام سیاسی در ایران بود. اما این پروژه به دلایل مختلف به شکست و آتشبس منتهی شد. در زمره عوامل داخلی میتوان به انسجام ساختار قدرت، توان بازسازی نظامی و حفظ قدرت پدافندی، تاب آوری اجتماعی ناشی از میهن دوستی ایرانیان و همبستگی ملی و اتحاد مردم حول پرچم ایران اشاره کرد. در زمره عوامل منطقه ای میتوان به توان ایران برای تغییر فرایند جنگ از فاز راهبردی به فاز عملیاتی با منطقه ای کردن بحران و مختل شدن مسیرهای انرژی در خلیج فارس، و در زمره عوامل بین المللی می توان به افزایش شدید قیمت انرژی جهانی و فشار بر اقتصاد اروپا و آسیا به دلیل اختلال در زنجیره ارزش جهانی اشاره کرد. همچنین عدم اجماع منطقهای علیه ایران و وجود نگرانیهای ناشی از تشدید جنگ در برخی کشورهای منطقه مانند عمان، ترکیه، پاکستان، قطر و عربستان سعودی و نیز مخالفت برخی قدرتهای بزرگ مانند چین و روسیه و افکار عمومی داخلی امریکا و افکار عمومیبین المللی با جنگ نقش مهمی در تسریع فرایند آتش بس داشت. در واقع، پروژه «تغییر رژیم» در ایران شکست خورد چون فرض اصلی آن یعنی «فروپاشی سریع داخلی، انزوای منطقهای و حمایت بینالمللی» نه تنها تحقق نیافت بلکه پس از موفقیت ایران در کنترل تنگه هرمز و
مدیریت ترانزیت ۲۰ درصد از انرژی جهان، جهان به قدرت ایران پی برد و فشارها بر امریکا برای توقف جنگ افزایش یافت. جنگ تحمیلی سوم نشان داد که در نظم بینالملل امروز، تغییر رژیم از طریق جنگ مستقیم تقریباً غیرعملی است؛ زیرا دولتها در برابر فروپاشی مقاومتر شدهاند، مناطق بههمپیوستهتر شدهاند و اقتصاد جهانی تحمل بیثباتی طولانی را ندارد. بنابراین آتشبس نه نشانه صلح طلبی، بلکه نتیجه محدودیتهای ساختاری قدرت در نظام بینالملل است.
دکتر دهشیری در پاسخ به این پرسش که چگونه این جنگ، مفهوم بازدارندگی ایران را از حوزه صرفاً موشکی و هستهای به حوزه ژئوپلتیک انرژی و کنترل تنگه هرمز منتقل کرد؟ و آیا تنگه هرمز اکنون به مهمترین اهرم قدرت ایران در برابر غرب تبدیل شده است؟ اظهار داشتند که بازدارندگی در سیاست بینالملل ثابت نیست؛ بلکه «تکاملپذیر» است و با تغییر نوع تهدیدها، ابزارهای آن هم تغییر میکند. در نتیجه، جنگ تحمیلی سوم نشاندهنده یک گذار در منطق بازدارندگی ایران از «بازدارندگی نظامیکلاسیک» به «بازدارندگی ژئوپلتیکی-انرژیمحور» است. در دو دهه گذشته، برداشت غالب در تحلیلها این بود که بازدارندگی ایران بر سه پایه توان موشکی (ضربه متقابل)، توان هستهای (بازدارندگی بالقوه) و محور مقاومت به عنوان عمق استراتژیک و مظهر شبکه منطقهای بازدارندگی استوار است؛ اما جنگ رمضان نشان داد که هزینه جنگ مستقیم بسیار بالاست، هدفگیری نظامیبهتنهایی کافی نیست و اقتصاد جهانی وارد معادله جنگ شده است؛ بنابراین بازدارندگی به سمت «ابزارهای غیرنظامی اما استراتژیک» حرکت کرده است. در تحلیلهای ژئوپلتیک، وقتی جنگ به اقتصاد جهانی گره میخورد، انرژی به ابزار قدرت تبدیل میشود. ایران در این چهارچوب دارای یک مزیت ساختاری یعنی موقعیت جغرافیایی در دهانه یکی از مهمترین گلوگاههای ژئوپلتیکی انرژی جهان و نزدیکی به مسیر صادرات بخش بزرگی از نفت جهانی است. بنابراین در جنگ رمضان، تنگه هرمز به ستون چهارم بازدارندگی ایران تبدیل شد. در منطق جدید بازدارندگی کشورمان، پیام ایران به طرف مقابل دیگر فقط این نیست که:«اگر حمله کنید، پاسخ نظامی میدهیم» بلکه بر این گزاره استوار است که «اگر بحران امنیتی ایجاد شود، اقتصاد جهانی نیز آسیب خواهد دید و بازار انرژی جهانی دچار شوک میشود». بنابراین در این چهارچوب، بازدارندگی از «توان ضربه نظامی» به «توان ایجاد هزینه جهانی» تغییر میکند و بالمآل ایران از یک بازیگر صرفاً منطقهای به یک «بازیگر اثرگذار در نظام انرژی جهانی» تبدیل میشود. جنگ رمضان باعث «تغییر سطح بازدارندگی» از بازدارندگی مبتنی بر قدرت نظامیبه بازدارندگی مبتنی بر ژئوپلتیک انرژی شد. بدین ترتیب، در نظم جدید بینالملل، کشورهایی که در نقاط ژئوپلتیکی کلیدی قرار دارند، میتوانند از موقعیت جغرافیایی خود بهعنوان ابزار بازدارندگی استفاده کنند. در این میان، تنگه هرمز برای ایران یک اهرم مهم ژئوپلتیکی است، اما این اهرم تنها زمانی مؤثر است که در چهارچوب وابستگی متقابل اقتصاد جهانی و مدیریت هزینههای متقابل در بازار شبکه ای انرژی استفاده شود. درعین حال، نباید فراموش کرد که ایران بازدارندگی سنتی خود را همچنان حفظ خواهد کرد زیرا موشکها و پهپادها و توان نظامی ابزار بازدارندگی سخت به شمار میآیند و مکمل بازدارندگی ساختاری مبتنی بر مدیریت تنگه هرمز و بازار انرژی و اقتصاد جهانی محسوب میشوند.
در ادامه میتوانید برای خواندن این مصاحبه تفصیلی میتوانید به لینک زیر مراجعه فرمایید:
https://irannewspaper.ir/9027/1/154276